اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
518
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
شود . اگر تمام بخواهد حق خويش از ايشان آن اندر خور فضل وى نباشد با بىنيازى وى از ايشان و نيازمندى ايشان به وى ، و لكن اندر خورتر به فضل وى و سزاوارتر به كرم وى آن است كه تمام برساند به ايشان حق ايشان و مر ايشان را بفزايد از فضل خويش ، و به ايشان بخشد حق خويش . و همچنين خبر داد از خود گفت خداى تعالى چند ذرهاى حق بندگان باز نگيرم ؛ و اگر نيكويى باشد دو چندان گرداند و از نزد خويش مزدى بزرگ بدهد ، آنكه خداوند مر او را بزرگ خواند حد وى كس نداند ، و آنكه از خود دهد در خور خود دهد . چون وى عظيم است آنچه از خود دهد عظيم باشد ، دليل گشت قول خداى عز و جلّ كه گفت : از نزد خود بدهم كه آن دادهء فضل است نه جزاى عمل بنده . مر اين فصل را كه ياد كرديم شيخ رحمه الله بسط كرده است و لكن اندر زير اين سخن دراز رمزى است و آن آنست كه اگر مخلوقى را بر مخلوقى حقى باشد و مر آن را نيز بر اين ديگر حقى باشد ، آن را سه وجه باشد : يا آن خويش بخواهد و آن وى بدهد ، و اين عدل باشد ؛ و يا آن خويش بخواهد و آن وى باز دارد ، و اين جور است ؛ و يا آن وى بدهد و آن خويش ببخشد ، و اين فضل است . چون از مخلوقان اين فضل باشد از خداى عز و جلّ اولاتر كه چنين كند . و نيز هر وقتى كه غنى را بر فقير حقى واجب آيد جز زمان دادن روى نيست ؛ و هرگه كه فقير را بر غنى حقى واجب آيد جز دادن حق روى نيست . غنى به منع [ 141 الف ] حق نامعذور است . و فقير به نايافتن معذور است چنان كه گفت : و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة . چون فقير دنيا را اوميد يسار باشد از جايى ديگر خداوند حق مأمور باشد به زمان دادن تا يسار پديد آيد . پس فقيرى كه مر او را يسار نبود از جهت خداوند حق زمان دادن فايدهاى ندارد جز عفو روى ندارد كه غنى چون حق سپوز كند ظالم گردد ، چنان كه صاحب شريعت گفت صلى الله عليه و سلم : مطل الغنى ظلم . و چون فقير نيابد كه حق بگزارد معذور گردد ، چندانكه خداى تعالى گفت : فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ . پس اگر غنى حق خويش به فقير بخشد غناى